تبلیغات
My World

Wellcome

سه شنبه 20 بهمن 1394 02:40 ق.ظ

نویسنده : ♡ Rααηα ♡


شاعرانه


عارفانه


و گاهی هم


عاشقانه



به دنیای من خوش آمدید




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 23 مهر 1395 11:56 ق.ظ

14

شنبه 24 مهر 1395 05:45 ب.ظ

نویسنده : ♡ Rααηα ♡


مکالمه من و دوستم ریحانه


من : موهام مثل انیشتین شده فک کنم یه رابطه دوری باهاش دارم 

دوستم : وای اسم انیشتین رو نیار عوضی یه فرمول های چرتی واس فیزیک گفته

اومدم سر به سرش بزارم گفتم : اونا رو انیشتین نگفته بابا گراهامبل گفته

دوستم : چی میگی تو گراهامبل که ستاره شناس بود ://// 

 بعدا به لطف گوگل بهش ثابت کردم گراهامبل  مخترع تلفن بوده 

یعنی عاشقشم  






دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 27 مهر 1395 08:08 ب.ظ

محرم

پنجشنبه 22 مهر 1395 02:37 ب.ظ

نویسنده : ♡ Rααηα ♡




شعر رو تو مدرسه برای محرم خوندم اینم خودش داستانی داره ( برو ادامه شعر رو نوشتم )
معلم منطق همون که سر کلاسمون میخوابه

نمیزاشت شعره رو بخونم 

میگفت باید حرفای روضه خون تموم بشه

منم گفتم تموم بشه زنگ میخوره

گفت دیگه همین که گفتم حق نداری به زنه بگی  بخونم شعرو 

منم رفتم نشستم 
 روضه خونه ازمون پرسید حق یعنی چی
منم آروم به شوخی گفتم یعنی من این شعرو بخونم ( صبح زود بیدار شدم پرینتش گرفتم ) :/

یکی که پشت سرم بود صدامو شنید و به زنه گفت خانوم میگه یعنی من این شعرو بخونم
منم میخواستم آب شم برم تو زمین 
بعد زنه گفت حقشو میزارم کف دستش
وقتی زنگ خورد بریم خونه گفت نرید صبر کنید دوستتون حقشو بگیره
معلم منطق هم میخواست منو تیکه تیکه کنه
خیلی قشنگ خوندمش
معلم منطق که دبیر پرورشی هم هست خوشحال شده بود  پز میداد که این برنامه هارو خودش ترتیب داده  و ...
بعدا بهم گفت صدات خیلی قشنگه روحیه هنری داری
میخواستم بزنمش 
برو ادامه


ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: Moharam95 ،
آخرین ویرایش: جمعه 23 مهر 1395 01:47 ب.ظ

نایت دیزاین

پنجشنبه 22 مهر 1395 02:23 ب.ظ

نویسنده : ♡ Rααηα ♡
راستی راستی

میدونی حرفه ای  ترین و جیگرترین قالب های میهن رو من میسازم ؟

نمیدونی ؟؟؟؟

پس منتظر چی هستی پاشو بیا وب نایت دیزاین 

برای اینکه بری تو وب روی لوگوی زیر کلیک کن 

Night Design


تموم قالب ها رایگانن 





دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 22 مهر 1395 02:29 ب.ظ

13

پنجشنبه 22 مهر 1395 02:16 ب.ظ

نویسنده : ♡ Rααηα ♡




سلاممم دوستان 

من برگشتم

لطفا خوشحالیتونو کنترل کنید

خب تعریف کنم از مدرسه

دبیرستان را دوووست 

خیلی خوش میگذره

یه مشت معلم خل وضع :/

روز اول ازمون درس پرسیدن نمره هم گذاشتن 

رشته انسانی رو دوس دارم اما خب خیلی درس خوندن داره 

حالا الکی مثلا من درس میخونم

اما هر معلمی روز اول میومد سرکلاسمون میپرسید

شما چرا اومدید انسانی

ماهم میگفتیم علاقه

باور نمیکردن ://////

حالا جای مسخرش

تو مدرسمون دوتا کلاس تجربی 25 نفره داریم

و ما انسانیا کلا یه کلاس  6 نفره ایم 

ریاضی هم که اصن  هیچکس ثبت نام نکرده

یه خاطره تعریف کنم از یکی از معلمامون

همش سر کلاسمون خوابه :////
یه بار سر کلاس  منطق چشماشو بست گفت کولر و چراغارو خاموش کنید

واسمون با گوشیش فیلم درباره کهکشانا گذاشت حالا نمیدونم چ ربطی داره به منطق

بعدش گرفت خوابید
بعد که تموم شد از اول گذاشتش باز خوابید

بعد که بازم تموم شد فیلم آرایشی گذاشت

تموم که شد خواست یه فیلم دیگه بزاره باز بگیره بخوابه 

ناظم اومد داخل کلاس گفت چرا چراغا خاموشه

گفت هیچی بچه ها خوابشون گرفته بود براشون فیلم گذاشتم 

 ! ..... 






دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 16 آبان 1395 06:18 ق.ظ

12

یکشنبه 10 مرداد 1395 10:33 ق.ظ

نویسنده : ♡ Rααηα ♡



همین الان این فیلمو دیدم  اسمش me before you هستش 

خیلی روم تاثیر گذاشت 

پیشنهاد میکنم ببینید 

البته اگه مثل من آدم خیلی احساسی هستید کلا روش خط بکشید :(

همونقدر که فیلم های درام غم انگیز رو دوست دارم همونقدر ازشون متنفرم 

چون اصلا دوست ندارم واسه فیلمی گریه کنم اصلا 

سرم درد میگیره 

الانم دارم از سردرد میمیرم 

+

قالب جدید وب چطوره ؟



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 10 مرداد 1395 11:00 ق.ظ

11

یکشنبه 10 مرداد 1395 01:56 ق.ظ

نویسنده : ♡ Rααηα ♡



داشتم پست های وب قبلیمو میخوندم 

چقدر بچه بودم قبلا

کی گفته چندسال طول میکشه تا یه نفر بزرگ بشه

از نظر من یه روز هم برای بزرگ شدن کافیه

یک ساعت 

شایدم حتی یه دقیقه 

مکث میکنی 

و به سرعت یکبار پلک زدن دنیایی که تو باورهات ساختیش نابود میشه 

به ظاهر محو میشه اما  فراموش نمیشه 

 تموم رویاهات 

تموم باور های احمقانت 

تموم اون سادگیا

یه آدم جدید از تو متولد میشه

اونقدر جدید که وقتی جلوی آیینه می ایستی

آشنا ترین غریبه درونتو میبینی ... شناختن خودت برات سخت میشه 

رعنا دیگه مثل قبل نیست 

من خوشحالم ... قوی تر از قبلم ... غروری که مدت ها پیش خاموش شده بود 

 حالا دوباره تو وجودم شعله ور شده 

من رعنام


دیگه خودمو از کسی مخفی نمیکنم 

تظاهر نمیکنم


از هیچی نمیترسم 


اون رعنای ساده مرد اون که تو سختی پشت همه بود اما 

وقتی که شکست هیچکس صدای قلبش رو  نشنید 

من نمیخواستم عوض بشم

دنیا منو عوض کرد 






دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 10 مرداد 1395 07:28 ق.ظ

10

یکشنبه 3 مرداد 1395 12:25 ق.ظ

نویسنده : ♡ Rααηα ♡




این آهنگ ( شاید قدیمی باشه ) اما دوسش دارم 


کلیک 

تموم حرفای این پست من تو این آهنگ خلاصه میشن ( آهنگ پوچ از سیاوش قمیشی )

پوچ 

درست مثل روزای من  ... روز و شبم یکی شده 


میرم رشته انسانی ..... 

بزار هرچی میخواد بشه

من ادامه میدم 

هرچی که بشه .... جز ادامه دادن کاری از دستم بر نمیاد

شاید بشم روانشناس

و همه فکرمو بزارم رو اینکه چجوری مشکلات دیگرانو حل کنم 

بهشون گوش بدم .... و تموم زندگیمو با سعی کردن به اینکه این آدمای عجیب  رو درک کنم سر کنم 

از نظر من درک کردن آدما غیر ممکنه

شاید هم وکیل بشم 

دفاع از قانونی که خیلی جاها اسمش عوض میشه و همش درحال تغییره

واسه یکی میشه اجبار نا حق

و واسه یکی دیگه حکم حق رو داره 

و  بقیه هم به اسم عدالت میشناسنش 

شایدم .....

این شدن و نشدنا ... بودن و نبودنا رو دوست دارم

چون میبرنت تو فکر....کلی سوال بی جواب ...  هر روز یه دنیای جدید و کلی داستان 

......
:)))))

من خوشحالم 






دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 3 مرداد 1395 01:14 ب.ظ

اجبار رشته

جمعه 1 مرداد 1395 12:13 ب.ظ

نویسنده : ♡ Rααηα ♡



این یعنی چی ؟ آخه یعنی چی ؟ بی انصافی تا چه حد ؟


دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 10 مرداد 1395 08:02 ق.ظ

8

دوشنبه 28 تیر 1395 02:50 ق.ظ

نویسنده : ♡ Rααηα ♡




مینویسم و هیچکس نمیخونه  

درد دلمو کسی جز خدا نمیدونه

اگه دیدی سه نقطه نیست  ته خطم

گاهی جوهر اشک ادامه رو نمیکشه نمیتونه  




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 23 مهر 1395 10:36 ق.ظ

7

جمعه 25 تیر 1395 05:26 ق.ظ

نویسنده : ♡ Rααηα ♡


تنهایی

تنهایی

و بازهم تنهایی

دیگر دلم آرامش نمی خواهد 

زلزله میخواهد

حسی که وجودم را بلرزاند

از همانها که گونه هایت را سرخ میکند

نفست را بند می آورد 

فراتر از دیوانگی ... جنون 

مرزی بین سکوت و فریاد

من دلم رنگ میخواهد

ترس از صاعقه میخواهد 

بی قراری ... دلتنگی ... پرواز 

باریدن شعر میخواهد ...


+ دلم آشــوب میخواهد ...

پ.ن : این روزها  .....





دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 23 مهر 1395 03:30 ق.ظ

6

چهارشنبه 23 تیر 1395 04:26 ق.ظ

نویسنده : ♡ Rααηα ♡


مرگ من نزدیک است

این بار این سردرد لعنتی آویزِ نام تو نیست

دفتر خاطراتم را سوزاندم 

دیگر هیچ چیز وجود ندارد 

نه اشک برای ریختن

نه گذشته ای برای ترسیدن

نه آرزو برای پرواز

و  نه عشق  برای ادامه زندگی

دنیای من پر از زمزمه سکوت است

 من دختری تهی از احساس 

 معطر ز دردی که نمیدانم چیست !

حال و احوال من اگر تقصیر تو نیست پس 

مقصر کیست ؟

حوصلم این روزا خیلی میسره کلاس زبان ثبت نام کردم
 تا ترم شروع شه نمیدونم چیکار کنم  اصن بیکار تر از من تو دنیا وجود نداره

میخوام کاراته هم ثبت نام کنم کمربند زرد دارم 

درسته من تو عهد شاه ویزویزک میرفتم کلاس کاراته 

کم مونده بود برم کمربند بعدی اما نمیدونم چی شد دیگه نرفتم 

اصن دیگه کمربند زرد رو برداشتن قرمز جایگزینش شده :/

نمیدونم چرا با اینکه بیکارم خستم

خستـــــه 

حال کدنویسی هم ندارم 

میخوام رو رفتار اجتماعیم کار کنم 

خیلی مردم گریز شدم 

البته الان که خیلی بهتر از قبلم قبلا ها انقدر تنها و افسرده و گوشه گیر بودم که ....

دارم رو خودم کار میکنم تو این مدت خیلی عوض شدم 

یه رعنای جدید  :) 

هوووی به چی فکر میکنی 

تغییرات مثـــبت 

از حقیقت نگذریم من واقعا دوران بلوغ سختی داشتم خود واقعیم رو گم کرده بودم

 حتما میپرسی چرا 
:

تشدید احساسات 

بچه بازی 

احمَقــــیَّت ( البته فکر نمیکنم همچین کلمه ای وجود داشته باشه ) 

و ...............................




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 23 تیر 1395 06:57 ق.ظ

5

چهارشنبه 16 تیر 1395 11:37 ب.ظ

نویسنده : ♡ Rααηα ♡


تکرار ... تکرار .... تکرار

تکرار .... تکرار .... تکرار ......

حس میکنم دیگه نمیتونم نفس بکشم

مهم نیست این نوشته هارو کسی بخونه یا نه 

دیگه هیچی واسم مهم نیست

دلم گرفته از این دنیا

از این آدما

خدایا عدالتت کو ؟ 

من بدبخت نیستم نه 

من یه آدم معمولیم یا یه زندگی کاملا عادی

اما وقتی بی رحمی های روزگارو میبینم

نمیتونم تحمل کنم

وقتی تو پیج محک میچرخم و بچه های مریضو میبینم

فقر ... بدبختی ... خیانت

چرا ما انقدر ناشکریم ؟

وقتی یه بچه شب از درد کتک هایی که از باباش به خاطر اینکه همه جوراب هارو نفروخته خورده

 نمیتونه بخوابه

 ما تنها دغدقه زندگیمون چیه ؟ شکست عشقی ؟ 

خریدن جدید ترین مدل موبایل یا لپتاپ ؟

انسانیت فقط این نیست که عکس مفهومی بزاریم اینستا و یه تکست تلخ زیرش بنویسیم که مثلا بخوایم بگیم ماهم آدمیم

انسانیت باید ثابت بشه

یا کسایی که مثلا از حیوانات حمایت میکنن و هیچوقت تو عمرشون یه حیوون خونگی هم نداشتن 

تو تاحالا کاری برای بهتر شدن دنیا کردی ؟ چه قدمی برداشتی ؟ تاحالا به چندتا حیوون یا آدم کمک کردی چندتا زندگی رو نجات دادی  ؟

حالا همه اینا هیچی تو اینو گوش کن 

یه دختره تقریبا 7 ساله  گوشه چادر خانومه رو میکشه و میگه خانوم میشه از این گل ها بخرید 

زنه هلش میده عقب و سریعتر حرکت میکنه تا برسه به من و بهم بگه خانوم موهاتو بکن تو چرا انقدر رژت پررنگه امثال تو دارن این جامعه رو خراب میکنن 

من نمیفهمم یعنی به خاطر اینکه جلوچتری من از زیر شال پیداس این جامعه خراب شده ؟ این همه فساد و فقر توی جامعه بر میگرده به اینکه رژه من پررنگه ؟

خدایا کجایی ؟ 

من واقعا هنگ کردم 

ساختن دنیایی بهتر از ما شروع میشه از من از تو 

بیاید فقط به فکر خودمون نباشیم

بیاید دقیق تر به اطرافمون نگاه کنیم  من تصمیم گرفتم که کارت اهدای عضو بگیرم

و از همه مهمتر تا همیشه حامی حیوانات بمونم 

باید از یه جایی شروع کنم 

میخوام تلاش خودمو برای کمک کردن به دیگران بکنم 

نه فقط با حرف ..........

آره من 

یه دختر با مانتوی کوتاه 

من حتی اگه بتونم تو زندگیم باعث لبخند زدن یه نفر بشم خوشبخت ترین آدم روی زمینم 

هیچکس حق نداره بهم بگه چیکار کنم من خودم انتخاب میکنم چه ظاهر و پوششی داشته باشم

خودم تصمیم میگیرم کی باشم

من خودمم 

تو کی هستی ؟







دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 17 تیر 1395 05:59 ب.ظ

4

دوشنبه 14 تیر 1395 08:14 ب.ظ

نویسنده : ♡ Rααηα ♡


http://8pic.ir/images/0b9osg9ryu08bhu1bj04.gif

حوصلم این روزا خیلی میسره

هنوز این بی حسی تو وجودمه 

میخوام برم رشته تجربی

با اینکه علاقه ندارم ولی......

بگذریم 

میخوام تو این پست یکم از گذشته بگم 


بچه که بودم آرزوم بود فضانورد بشم

هرچی دایره المعارف بود درباره فضا خونده بودم

بزرگتر که شدم فهمیدم که این واسه یه دختر غیر ممکنه 

دیگه ولش کردم

کم کم رفتم سراغ کتاب های تخیلی  و داستان  و البته وبلاگنویسی

که برای اولین بار یکی از آشناها وقتی رفته بودیم تهران  بهم یاد داد 

وقتی که برگشتیم من دیگه سراغ اون وب نرفتم تا سال بعد 

همینجوری الکی وب رو باز کردم و همه چی از اون موقع شروع شد

اسم وبم سال های ابتدایی بود

خب اون موقع هنوز ابتدایی بودم دیگه

مهمترین چیز برام ظاهر وبلاگم بود همیشه خدا داشتم دنبال قالب  میگشتم 

کدهارو نگاه میکردم و ... تعجب میکردم که اینا رو چجوری میسازن 

بعدها 

کامپیوتر و کتاب و فیلم شد تموم زندگیم 

اوایل تو لوکس بلاگ بودم 

وبلاگ جزیره فیلم و سریال 

همونجا با بهترین دوستام باران جونم و روژان عزیزم آشنا شدم

سه تامون خیلی کوچیک بودیم

حتی وبلاگ هامون رو باهم فـــ..لــ....تر کردن خخخ

اما ما که از رو نمیرفتیم بازهم وب میزدیم و باز هم این چرخه ادامه پیدا میکرد

اولین بار که وبم مسـ..د.ود شد زنگ زدم به (چجوری بگم درست نیست اسمشو اینجا بنویسم)

همونایی که این کارو با وب های بیچاره میکنن :/ 

و هرچی از دهنم در اومد گفتم 

اونا هم گفتن رسیدگی میکنیم  اما هیچ .... نکردن 

تا اینکه تصمیم گرفتیم از لوکس بریم

نقل مکان کردیم به میهن 

یه دنیای جدید

کلی دوستای جدید

اینجا که اومدیم من کاملا به ساختن قالب بلاگفا هر استایلی مسلط بودم 

کم کم اونقدر با قالبساز میهن کار کردم تا کل کدهارو حفظ شدم  و خودم شروع کردم به قالب ساختن

اما یه فرقی با بلاگفا داشت

تو بلاگفا فقط هدر رو طراحی میکردم استایل با کدها درست میشد

اینجا استایل هم خودم طراحی میکردم

دنیای مجازی دنیاییه که هرچی بیشتر توش چیز یاد میگیری تازه میفهمی هیچی بلد نیستی و تازه اول راهه

شب و روز کتاب میخوندم


الان فک کنم 6 سال یا بیشتر از وقتی اومدم تو مجازی گذشته  از اون روزا 

مزاحما ... تقلید کارا ... نیکا و آنا ( دوقلو های بی مخ  ) باران میدونه کیارو میگم :/

از اون اتفاق های تلخی که الان خاطرشون برام خیلی شیرینه

همه از میهن رفته بودن 

یه مدت به لطف باران جان اینجا انقدر شلوغ شده بود که .....


ناگفته نماند که دوباره وب جزیره رو اینجا با عشقم( باران ) راه انداختیم 

یه مدت هم بودیم هم نبودیم 

الان ما دوباره برگشتیم

اما خیلیا رفتن 

من انقدر کتاب خوندم که کم کم نویسندگیم هم خوب شد

دوتا رمان نوشتم  و کارهای دیگه هم میکردم 

گویندگی و دوبله

خیلی تلاش کردم 

خیلی چیزها یادگرفتم خیلیا ( حالا اسم نمیبرم یه تعداد کسایی که ممکنه هممون بشناسیم ) 

تشویقم کردن 

اما من  به هیچ جایی نرسیدم  

برای من همیشه محدودیت هایی وجود داشت

و خواهد داشت

زندگی من فعلا تو یه چارچوبه که هرکاری میکنم نمیتونم عوضش کنم

تصمیم گرفتم دیگه به جای قلب با مغزم جلو برم 

هرچه باداباد

اما آرزوهامو فراموش نمیکنم 

هیچوقت هیچوقت 

همینجا 
تو همین وب قسم میخورم 
یه روزی 
اون روز میرسه ..............
آرزوهامو نمینویسم
بهتره فعلا توی قلبم نگهشون دارم 


............................




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 16 تیر 1395 08:57 ب.ظ

3

دوشنبه 31 خرداد 1395 02:46 ب.ظ

نویسنده : ♡ Rααηα ♡




تولدمه ...

هه



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 31 خرداد 1395 02:48 ب.ظ

2

چهارشنبه 26 خرداد 1395 12:28 ب.ظ

نویسنده : ♡ Rααηα ♡


سلام دوستان 

حالا که مدارس تموم شده از صبح تا شب

ببخشید شب تا صبح 

پای لپتاپم

 

تو فکر داستان جدیدم  احتمالا میزارمش تو وب 

یه دستی هم به سر و روی وب جزیره کشیدم :)


معدلم شد 18 :( 

با اون تیمارستانی که من توش درس میخوندم همینم جای شکر داره 

البته با نمایش روز معلم  همه محبت مدیر و معلم هارو جبران کردم    

فکر کنم بهترین خاطرم از سال نهم این نمایش بود حالا محتواش چی بود که انقدر جنجال به پا کرد بماااند   

فقط اینکه شانس آوردیم اخراج نشدیم  ( من و دوست جان ها  ) 

بگذریم

تو این چند روز فکر کنم کل فیلم و سریال های 2016 رو دیدم 

از بیکاری حالا نشستم کارتون هارو میبینم 

برو ادامه ... 


ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 26 خرداد 1395 04:49 ب.ظ



تعداد کل صفحات : 2 1 2

Night Design